دیشب حدود ساعت ۲ با نوتیف تلگرام بیدار شدم برادرم از نیویورک، دختر خاله ام از ایتالیا، یکی از دوستان دانشگاهم از کالیفرنیا و برادر همسرم از کانادا رگباری پیام داده بودند و عکس و فیلم فرستاده بودند.
تقریبا با همه آنها تلفنی حرف زده بودم و از حالم به آنها خبر دادم، ولی حرفههای مرتبط با سیاست را تلفنی نمیزدیم چون اعتقاد داشتیم شدیدا کنترل میشود
خواستم بگویم درست است اینجا دست و زبان ما را بریدند و شدیدا خفه امان کردند ولی در جاهای دیگر دنیا همه ایرانی ها کف خیابان دست در دست هم با صورت های بدون ماسک مرگ بر جمهوری عن عسلامی را سر میدهند.
پسرم را پیش مادرم گذاشتم تا برای خانه خرید کنم
مادرم به پسرم گفته بیا این آبی که تویش نمی دانم سوره ی چی چی را خواندم را بخور
پسرم طبق گفته ی همسرم این بار جوابش را داده و به مادرم گفته که پدرم دوست ندارد من این کارهای خرافاتی را انجام بدهم
مادرم گفته این خرافات نیست اینها دین هستند و پسرم گفته "بابام میگه اینا حرفای تروریستی هست و دین مال آدم بی عقله گوش نده"
مادرم ناراحت شده و از اینکه فرزندم را به روش او و نیکانش تربیت نمیکنم به من ناسزا گفت و بسیار ملامتم کرد
در راه به پسرم گفتم چرا جواب مادر بزرگت را دادی گفت چون حرفهایش اذیتم میکند
ناراحتم از اینکه بچه ۶ ساله ام باید معنی تروریست را بداند
ناراحتم از اینکه بچه ۶ ساله ام باید با مادر ۷۰ ساله ام بحث کند و اعصابش خرد بشود
ولی خب خوشحالم که بچه ۶ ساله ام در دامی که من و هم نسل هایم در کودکی افتادیم اسیر نمی شود