پسرم را پیش مادرم گذاشتم تا برای خانه خرید کنم

مادرم به پسرم گفته بیا این آبی که تویش نمی دانم سوره ی چی چی را خواندم را بخور

پسرم طبق گفته ی همسرم این بار جوابش را داده و به مادرم گفته که پدرم دوست ندارد من این کارهای خرافاتی را انجام بدهم

مادرم گفته این خرافات نیست اینها دین هستند و پسرم گفته "بابام میگه اینا حرفای تروریستی هست و دین مال آدم بی عقله گوش نده"

مادرم ناراحت شده و از اینکه فرزندم را به روش او و نیکانش تربیت نمی‌کنم به من ناسزا گفت و بسیار ملامتم کرد

در راه به پسرم گفتم چرا جواب مادر بزرگت را دادی گفت چون حرفهایش اذیتم می‌کند 

ناراحتم از اینکه بچه ۶ ساله ام باید معنی تروریست را بداند

ناراحتم از اینکه بچه ۶ ساله ام باید با مادر ۷۰ ساله ام بحث کند و اعصابش خرد بشود

ولی خب خوشحالم که بچه ۶ ساله ام در دامی که من و هم نسل هایم در کودکی افتادیم اسیر نمی شود